آمدم دل بدهم رفتی و حالا چه کنم؟ با دلی سوخته لبریزِ تمنا چه کنم؟ تا کجا میشود از معرکۀ عشق گریخت نگهت کرده مرا واله و شیدا چه کنم؟ دلم از دست که رفت از غم و اندوهِ فراق ، دلِ شاعر شده بازیچۀ دنیا چه کنم؟ مانده تنها دل من گوشۀ دیوار دلت پشت پس کوچه شب با دلِ تنها چه کنم؟ بیت و مصراع و تخلص همه در دست شما به خدا خون چکد از جان غزلها چه کنم؟ بازکن پنجرۀ دل که ببینی چه شدم با جهانی غم و حسرت منِ رسوا چه کنم؟ بی گمان این غزلم انچه دلم خواست نشد من شدم مرثیه خوان دلِ سودا چه کنم؟ #فریبا_قربان_کریمی
نظرات شما عزیزان:
|